خرید بک لینک
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری******************

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 2:28

خواب دیدم مرده بودمطناب دار می رقصیدو تیرک هایِ چوبی از میانِگودیِ انگشت هایمریشه می زدخواب دیدم گورِ من؛گلخانه ای شدسر به سر سرو و اقاقیبوته هایِ رز،یاسمن ها، نسترن هااز میانِ چشم هایم؛لاله رویید،لاله هایِ سرخ و گلگون؛خواب دیدمشاخ و برگِ تاک ها؛پر بود، ازانگور هایِ مستو دستانمساغری بودند؛ لبریزاز شرابِ نابِ لب هایِشقایق ها؛که بی پروا؛ سرودِ عشقمی خواندند وآوازِ پرِ پروازِ را؛ در باد!

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 12:00

آن زمانهایی که من نخواهم بودابری با تو خواهد بودو سایهاش همیشه بالای سرت،آن ابر منم؛نخواهی شناخت...نسیمی دامنت را به رقص درخواهد آوردگیسوانت پریشانیک دستت بر دامنو دیگری بر موهایتآن نسیم منم؛نخواهی شناخت...شبانگاهی در رختخوابتبه اینسو و آنسو خواهی پیچیدنه در خوابی و نه بیداریآن خواب و خیال منم؛نخواهی شناخت...در تنهاییات،با کسی که نیستسخن خواهی گفتخواهی گفت،آنچه را که تا حال بر زبان نیاوردهایبا گوشِ جان تورا خواهد شنیدآن که نیست، منم؛نخواهی شناخت...سوز و دردی بیهنگام راحس خواهی کردبیآنکه بدانی از کجاستقلبت در خاطرات به تپش خواهد افتادآن درد و سوز منم؛نخواهی شناخت...

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 17:27

صفحه بندی